کلن آدم بضی وقتا(البته اکثرن هم میشه گفت) حس میکنه حوصله ی هیچی و هیچکی رو نداره.مثلن یکی یه کاری بهت میسپاره و میگه حتمن انجامش بده و فولان،میگی باشه و اینا.اما انجامش نمیدی.فقط بخاطر اینکه شَرِ طرف ازت کم بشه میگی باشه.حالا بگذریم.میشینی پای کامپیوتر موزیک گوش میکنی،وبلاگ میخونی،گودر و اینا.حالا چی گوش میکنی؟ اَوَلاش لایتس ئه آرکایو رُ گوش میکنی،زمینه رُ آماده میکنی برا پینک فلوید و هی یو اش و کامفتبلی نامب و غیره،بعد سوییچ میکنی رو سنتی،اولین کسی که به ذهنت میاد مشکاتیان ئه،میری آلبوم پگاه ش رو پلِی میکنی. سه گاه در غم اش شروع میشه،یکم گوش میدی و میری تو فکر،میره رو درآمد،یه دقه و ده ثانیه اس،بعد قطعه ی نغمه میاد،با خودت فکر میکنی که این یه کاری میخواد بکنه و داره آمادت میکنه،بگذریم.میره رو نغمه،اینم یه دقه و چل ثانیهاس،اینم میگذری ازش.میشه کرشمه، اینو که گوش میدی حالتو جا میاره،بعدی زابل،مویه هس،اینم گوش میدی و میگذری،میرسی به پریلود تو مخالف،تابلوئه که داره آمادت میکنه،این قطعه که تموم میشه میرسی به چهار مضراب مخالف،مضرابُ که میزنه به سیمهای سنتور حس میکنی سنتور داره له میشه زیر دستاش،همینجوری که داره میزنه موهات رو تنت سیخ میشه،میرسه به دقیقه ی 2:16،همونجا که از سیم سفید میره رو سیمهای زرد و داغونت میکنه،اینکارو چند بار انجام میده تا بفهمی مشکاتیان که بود و چه میکرد و رفت.تموم میشه،میشه مخالف،به این که میرسی دیگه حساب کار دستت اومده،این قطعه اش بار غمی داره اولش که سخت میتونی سالم ازش بیای بیرون،ساعتُ نگاه میکنی میبینی چار صبح ئه...
بله،اینارو شما بذار تو یه لوپ و هر روز تکرارش کن،میشی من،هه.